Home / مطالب خواندنی / روانشناسی / داستان کشتی نجات

داستان کشتی نجات

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد.

با بي قراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد.

ساعت ها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه‌ای كوچك بسازد تا خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد.

روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود.

اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

cruiseoverboard2_3165697c

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست.

آن کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند،

اما نبايد اميدمان را از دست دهيم،

زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

About ادمین

Check Also

چهار قانون مهم برای نوشتن اهداف ( قسمت اول)

گام اول : نوشتن اهداف به شکل مثبت برای آنچه که می خواهید کار کنید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *